ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

به علت سرعت پايين پرشين بلاگ و برخی محدوديتهای ديگه من تصميم گرفتم که به بلاگ فا کوچ کنم.

البته وبلاگ من در بلاگفا قبلا هم فعال بود ولی کل مطالب اين وب لاگم هم در بلاگفا کپی کردم.

دوستان خوبم ! لطفا من رو در بلاگ فا هم تنها نگذاريد.

ارادتمند

سيامک

www.siavu.blogfa.com


 
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

چه بايد کرد؟

مراسم عزای آيينه هاست.

چه بايد کرد؟

گاه گاهی

بايد آمد و ديد

جای پای روی سينه ام را

که هنوز بر جای ماندست

و زنده ام از لذت سوزشش

که هنوز يادگاريست از او

که هنگاه رفتنش بر سينه ام زد

و چه آسوده ام امروز

که او رفت و خوشبخت شد...

 


 
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

می خواهم...

توان آن داشته باشم که ادامه دهم

از نو آغاز کنم اگر زمانه بر مرادم نگشت.

زيبايی را ببينم هنگامی که ديگران ناتوان از ديدن آنند.

می خواهم...

اميد رويايی نو داشته باشم و شکيبا

تا رويايم همچنان ادامه يابد.

فرصتی بيابم تا به آن دست يابم

و خردمند آن گونه که به آينده چشم داشته باشم.


 
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

خیلیها اعتقاد دارن:

خود کرده را تدبیر نیست. 
اگه واقعا اینطور باشه...

چقدر زندگی کردن بدون سيامک سخته.

 

قلبت را بگشا و محدوديت را از آن خودت بدان

نه يک احمق  بلکه خودت باش.

تجربه تلاش برای ادامه حيات!

 


Loop
ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

دلم گرفته

دلم گرفته و احساس ميکنم هيچ چيز نميتونه يخی رو که سالهاست منو در بر گرفته آب کنه.

ای کاش اين کلمه (ای کاش) اصلا کاربرد نداشت.

همه نيازمنديم به چيزی که نميدونيم چيه.

ای کاش....

احساسات صورتی ما باعث بوجود آمدن اين ترديد هاست؛ وقتی به خودم مطمئن نيستم چگونه به ديگری اطمينان داشته باشم؟

اصلا کی گفته بايد اطمينان کرد؟

آدمی که در هر لحظه اگه به خودش مسلط نباشه فکر جديدی نظرشو عوض ميکنه کی گفته بايد بهش اطمينان کرد؟

قضاوت کردن باعث بوجود آمدن اين ترديد هاست؛ وقتی قضاوت ميکنی چگونه ميتوانی در معرض قضاوت نباشی؟

اصلا کی گفته بايد قضاوت کرد؟

آدمی که ....


 
ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

Careless Whisper

Time can never mend the careless whispers, of a good friend
To the heart and mind, ignorance is kind
There's no comfort in the truth         
Pain is all you'll find

Should've known better

I feel so unsure
As I take your hand and lead you to the dance floor
As the music dies, something in your eyes
Calls to mind the silver screen
And all its sad good-byes

I'm never gonna dance again
Guilty feet have got no rhythm
Though it's easy to pretend
I know your not a fool

Should've known better than to cheat a friend
And waste the chance that I've been given
So I'm never gonna dance again
The way I danced with you

Time can never mend
The careless whispers of a good friend
To the heart and mind
Ignorance is kind
There's no comfort in the truth
Pain is all you'll find

I'm never gonna dance again
Guilty feet have got no rhythm
Though it's easy to pretend
I know your not a fool

Should've known better than to cheat a friend
And waste this chance that I've been given
So I'm never gonna dance again
The way I danced with you

Never without your love

Tonight the music seems so loud
I wish that we could lose this crowd
Maybe it's better this way
We'd hurt each other with the things we'd want to say

We could have been so good together
We could have lived this dance forever
But no one's gonna dance with me
Please stay

And I'm never gonna dance again
Guilty feet have got no rhythm 
Though it's easy to pretend
I know your not a fool

Should've known better than to cheat a friend
And waste the chance that I've been given
So I'm never gonna dance again
The way I danced with you

(Now that you're gone) Now that you're gone
(Now that you're gone) What I did's so wrong
That you had to leave me alone

 


همه چيز فراموش شدنی است.
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

ساده است ستايش گلی ؛ چيدنش ؛ و از ياد بردن اينکه آبش بايد داد ...


های آدمها ...
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

بعضی وقتا آدم لازم نيست به کسی خيلی نزديک باشه تا از رفتنش غمگين بشه.

اينکه ببينيم عده ای همنوع با تمام خوبی ها و احتمالا بديهاشون رفتن باعث غم فراوان ميشه.

 

آن زمان که فروغ درخشان در برابر ديدگانم ميدرخشيد

اکنون برای هميشه از نظرم ناپديد شده است.

گرچه ديگر هيچ چيز نميتواند

شکوه علفزار و طراوت گلها

را به ما باز گرداند

اما غمی نيست.

بايد قوی بود

و به آنچه بر جای مانده است اميد بست.


هيچ
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

آسمان دیگر ندارد ابر.
نورها رنگ باختند.
هست دیگر نیست.
دیگر خاک به زمین نمیریزد.
و تنها فکر میماند.
آرزوی بازگشت دیربازیست که مرا میازارد....


باری
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ،۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 و همه ما نیز از سر عادت به دنیا آمدیم.

ای کاش آدمها به همان زیبایی که مینویسند زندگی کنند.

ای کاش آدمها به همان زیبایی که در دفتر خود مینوسیند - در دفتر دیگران هم بنویسند.

ونه از سر عادت خود را منزه و دیگران را ... بنامند.

گلدان را آب باید داد. 

 ساده است بهره جویی از انسانی. 

 دوست داشتنش بی احساس عشقی و فراموش کردنش. 

 که دیگر نمیشناسمش.

باری - زیستن سخت ساده است.


← صفحه بعد